حمد الله مستوفي قزويني

78

تاريخ گزيده

بر قولش اعتماد نماند و اگر جور كند ، سلطنت برو [ نپايد ] . [ 1 ] سلطان بايد كه [ سه چيز ] [ 2 ] عادت كند : درنگ در عقوبت و [ شتاب در نيكى ] [ 3 ] و صبر در حادثات . پادشاه بايد كه از كشتهء خود خورد و از رشتهء خود پوشد و [ بر چهار پايان نتاجى خود نشيند ] [ 4 ] و با خويشان خود پيوند كند و اين همه ميسر نشود ، الا بتدبير و تدبير نباشد الا بمشورت و مشورت نشايد كرد الا با عاقل تجربه يافته . بر عاقل پنج حق واجبست : يكى حق خدا جل و علا كه او را يگانه داند و از شريك و انباز و زن و فرزند و مثل و مانند و جسم و جا و مكان و ابتدا و انتها ، منزه و مستغنى شمارد و شكر او گويد . دوم حق سلطان وقت كه فرمان او برد . سيم حق نفس خود كه در نيكى كوشد و از بدى بپرهيزد . چهارم حق دوستان كه وفادارى كند [ ايشان را بتنگى دوست گيرد ] [ 5 ] . پنجم حق عوام كه بدى ازيشان باز دارد . هر كه چيزى بخشد و باز گيرد ، لئيمى خود ثابت كرده باشد . پنج چيز اندكش بسيارست : درد و غم و عار و بندگى و دشمنى . هر كرا نيكى بر بدى غالب نباشد ، بلاهاى گوناگون ازو دور نگردد . آز و امل قاطع خيرات است و ترك طمع مانع خوف . صبر به مقصود رساننده است . چون پادشاه نيكو زندگانى باشد ، روزگار رعيت بخوشى گذرد . دوستى دوستان در غيبت توان شناخت . پايهء مقدار عقل مردم ، در حالت [ حيرت ] [ 6 ] پديد شود . خوى مردم در سفر ظاهر گردد و سخاوت در تنگدستى پديد آيد و راستى در غضب پيدا شود . [ حلم لشكريست ، جواب دهندهء سفيه ] [ 7 ] . بزرگترين چيزى كه خداى تعالى ببنده دهد ، درين جهان ، حكمت است و در آن جهان مغفرت . بهترين چيزى كه خداى تعالى ببنده دهد ، درين جهان ، حكمت است و در آن جهان مغفرت . بهترين چيزى كه بنده از حق تعالى خواهد ، عافيت است . فاضلترين [ ذكرى ] [ 8 ] كه بنده گويد ، [ يگانگى خداست ] [ 9 ] . از جمله كارهاء [ اين جهان ] [ 10 ] چهار چيز بهترست :

--> [ 1 ] - ب ، ر ، ف ، ك : [ نماند ] [ 2 ] - ب ، م : [ بسه چيز ] [ 3 ] - ر ، م ب ، ف ، ك : [ نيكى كردن ] [ 4 ] - جمله در نسخه ق نيست ، ب : [ چهارپايان خود ] [ 5 ] - در نسخ ب ، م نيست - ر : [ به نيكى ] [ 6 ] - ق : غيرت [ 7 ] - در نسخ م ، ب ، ف نيست [ 8 ] - ساير نسخ : چيزى [ 9 ] - ق : [ لا إله الا الله است ] [ 10 ] - فقط در نسخهء ق